در عجبم از انسان هایی که توانستند گلوی " عشق" را ببرند... چطور دلتان آمد؟!
پ.ن: خدایِ عاشق! نفس نفس زدن های ادم ها را میبینی...؟! عشق بباران بر دلِ کویرِ تفتیده ی خشکیده ی تشنه... ببار و سیرابم کن...
برچسب:
نویسنده: سینا جلالی
اگر همراه و یارِ زندگیم، دغدغه ها، آرزوها، و در کل تو قلب و ذهنم زندگی نکنه و من هم در قلب و ذهنِ او زندگی نکنم؛ این جور زندگی مفتشم گرونه...
پ.ن: انچنان یاری میخوام که آنقدر قلبش رئوف باشد و روشن، که هر کجا غمی، تاریکی دید؛ دستم را بگیره و بگه ، بریم؟ و من هم از خدا خواسته بگم بزن بریم... برویم و انجا را روشن کنیم.
برچسب:
نویسنده: سینا جلالی